تبليغاتX
راشل کوری
rfp_copy.jpg
 
زندگی و نامه های شهید آزادیخواه آمریکایی "راشل کوری"
 

بولدوزر قاتل، فخرفروشانه گذشت


بیشترین سهم کمک­های نقدی و غیرنقدی آمریکا در مقایسه با سایر کشورهای کره زمین تقدیم اسرائیل می­شود. این «متحد» آمریکا روزی ده میلیون دلار از محل مالیات­های آمریکاییان را می­بلعد. اما جرج بوش حاضر نشد جنایت سربازان اسرائیلی را محکوم کند. کنگره نپرسید چرا مالیات­های ما باید صرف کشتن شهروندان آمریکایی بشود. تنها کلامی که دولت اسرائیل در پی مرگ راشل کوری به زبان آورد یک «اظهار تأسف» خشک و خالی بود و بس؛ دردناک تر این­که همه تقصیر­­ها را به گردن او انداختند و وزارت خارجه آمریکا حتی یک قدم برای تحریم­ دیپلماتیک اسرائیل برنداشت.
کافی است مورد مشابهی در دیگر کشور­ها اتفاق بیفتد تا رسانه­های ما روزها، ماه­ها و سال­ها واقعه مذکور را زنده نگاه دارند و هزاران شرح و تفسیر و تحلیل تولید ­کنند. ماه­ها از قضیه «چاندرا لوی» شنیدیم و سال­ها از دانشجویان «تیان آن من». مرگ دلخراش راشل کوری تنها دو روز در رسانه­ها منعکس شد. غیر از روزنامه­های ایالت واشنگتن عملاً هیچ رسانه دیگری در پیگیری این جنایت- درباره مراسم ختم و یادبود او در غزه که با دخالت تانک­های اسرائیلی به هم خورد، درباره عبور فخرفروشانه و با استهزاء بولدوزر قاتل از کنار مراسم، درباره مزاحمت نیروهای اسرائیلی برای آمبولانس حامل جنازه راشل، و درباره مجوز ندادن به والدین او برای سفر به فلسطین، گزارشی منتشر نکرد.
راشل، پیام و آثار و پیامدهای مرگش عملی غیر قابل قبول و مغایر با اصول اخلاق و وجدان است. سکوت ما به معنای چراغ سبز به اسرائیل است تا کشتار غیر نظامیان، معترضین و دختران جوان را تشدید ­کند. فردای کشته شدن راشل، ارتش اسرائیل نُُه غیر نظامی فلسطینی از جمله سه کودک را کشت.
بار اول نیست که آمریکایی­ها به­دست اسرائیلی­ها تلف می­شوند. نیروهای اسرائیلی در نهم مارس 2002 یک زن آمریکایی 21 ساله را در حالی که کودکش را در بغل داشت کشتند. او دورگه فلسطینی - آمریکایی بود و به گمان من انعکاس نیافتنی مرگ این زن در رسانه­ها به سبب رگ فلسطینی­اش بود.
نیروهای اسرائیلی در هشتم ژوئن1967 به ناو آمریکایی USS Liberty حمله کرده، 34تن را کشتند و 172 نفر را نیز زخمی کردند. گویی اتفاقی نیفتاده است! این واقعه را دفن کردند و در هیچ یک از کتاب­های تاریخ یا گزارش­های مربوط به خاورمیانه حتی اشاره­ای به آن نرفته است. به خانواده­های قربانیان مبلغ ناچیزی بابت مرگ پسران، شوهران، برادران و پدرانشان پرداختند. اسرائیل بعد از چند سال سردواندن بالاخره خسارت کمی به آمریکا پرداخت.
این سخن مورخان است که اسرائیل متعاقب حمله به ناو آمریکایی به این نتیجه رسید که هر گاه و به هر نحوی بخواهد بدون ترس از کیفر یا عواقب منفی، دستش برای کشتن و معلول کردن نظامیان آمریکایی باز است.
 مجله سوره 27

  نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 14:48  توسط حمید داودآبادی  | 

تکلیفی فراتر از وطن 

    
برایان وود، عضو جنبش همبستگی بین­المللی
«درنوردیدن مرزهای ملی به قصد مبارزه برای زندگی بیگناهانی که در چنگال ستمگران اسیرند.»
این بزرگترین درسی بود که راشل کوری پس داد. او در روزهای اقامت در رفح، معنای این بند از بیانیه دادگاه جنایتکاران جنگی نورمبرگ (1950) را به­خوبی می­فهمید که: «انسان­ها تکالیفی جهانی دارند که مقدم بر تعهدات ملی آنهاست.» و اعتقاد به این اصول وی را تشویق کرد تا جسمش را در راه دفاع از خانه آوارگانی فقیر، مقابلد بولدوزر شصت تنی کاترپیلار آمریکایی قربانی کند.
بعد از مرگش اگر چه دولت­ها سکوت کردند و رسانه­ها و مطبوعات خاموش ماندند، خوانندگان و شعرایی همچون ظهیرحماد و دیوید روویکس از شجاعت و ایثار او سرودند و خواندند به زبانی که اندوه را در دل بیننده و شنونده بیدار می­کند. چشمگیر تر از همه، غلیان عواطف فلسطینیان رفح و سایر نقاط این سرزمین پایمال شده بود. دو مراسم ختم مجزا برایش گرفتند. یک هزار نفر در رفح در حرکتی نمادین تابوتی از او بر دوش حمل کردند. ارتش اسرائیل با گاز اشک­آور، بمب­های صوتی و نفر­بر­های زرهی به استقبال مشایعت کنندگان رفت. چندین نفر بر اثر جراحات وارده در بیمارستان بستری شدند. صدها نفر نیز در غزه تابوتی را پیچیده در پرچم فلسطین به یاد او حمل کردند. یک مرکز فرهنگی در اردوگاه آوارگان رفح به نام راشل کوری تغییر­نام یافت تا حماسه­اش همواره در خاک فلسطین حک شود.
در حمایت فلسطینیان از راشل سه نکته برجسته و خاطره­انگیز بود: خطری که فلسطینیان در روز برگزاری مجلس ختم او به جان خریدند؛ احترام فلسطینیان به شهروندان کشوری که ارمغانی جز ویرانی برایشان نداشته؛ و گذشتن آنها از خود برای بزرگداشت کسانی که در کنارشان ایستادگی می­کنند.
مردم فلسطین مهماندوست هستند و هر آنچه برسفره داشته باشند به میهمان خود می­بخشند. راشل کوری نیز طعم این اخلاق زیبای آنان را در رفح چشید. فراموش نکنیم که 30% کودکان رفح دچار سوء تغذیه­اند، هزاران نفر بی­خانمان­اند و 70% مردمش نیز گرفتار بیکاری­اند.
مرگ راشل کوری از نژادپرستی ما سفید­پوستان و امتیازاتی که از این رهگذر نصیبمان شده پرده برداشت.حتی ما که در فلسطین برای همبستگی با آنان گرد آمده­ایم در این نژاد­پرستی شریکیم. رنگ پوست اینان تیره است، فقیر و گرسنه­اند و به سبب ضعف­های خود یا آنچه ما برآن تحمیل کرده­ایم همواره در حاشیه صحنه جهانی مانده­اند.
همبستگی ما با مردمی مانند فلسطینی­ها زمانی معنا می­یابد که با ساختار­ برتر دیدن کشورهایمان مبارزه کنیم. اگر ملت­های برخوردار و ثروتمند گامی به عقب بنشینند، محرومین و بیچارگان فرصتی می­یابند تا تاریخ و تجارب خود را روایت کنند. آنگاه برزخی­های عالم انسانیت، که فلسطینی­ها اولین آنهایند، بار دیگربه عرصه وسیع عالم انسانیت راه یافته، به برابری و عدالت قدمی نزدیک خواهند شد.
نقل سرگذشت این فعال صلح ما را به حضور وجدان­های بیدار در دیگر نقاط دنیا رهنمون می­سازد. به­رغم سانسور و بایکوت خبری رسانه­ها و مطبوعات غرب در بازتاب و پیگیری مرگ راشل کوری، دوستان، خانواده­ و همفکران او در تلاش هستند تا به هر نحو ممکن شکایت از دولت اسرائیل را پیگیری کنند. هر چند تاکنون از دولت آمریکا همکاری شایسته­ای ندیده­اند.
براساس نامه­ها و یادداشت­هایی که راشل از روزهای حضور خود در فلسطین نوشته، کتاب و نمایشنامه­ای تهیه و تنظیم شد. نمایشنامه «من راشل هستم» چند ماهی در انگلستان روی صحنه رفت. اما نوبت به آمریکا که رسید محافل صهیونیستی به­شدت با اجرای آن مخالفت کردند. به هر حال در پس این کشمکش­ها دسیسه­هایی نهفته است.
 مجله سوره 27 

  نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 14:46  توسط حمید داودآبادی  | 

قربانی تروريسم فلسطينی      
 استیون پلاوت

بعد از روایت سرگذشت راشل کوری، بد نیست دیدگاه یک سایت صهیونیستی را نیز درباره او و ماجرایش بخوانید:
نخستین سالگرد فوت راشل کوری بدون جار و جنجال و هوچیگری برگزار نشد. مادر راشل و همپالکی­های او از تفکر چپ، مراسم نمایشی خود را با محکوم کردن به اصطلاح لجاجت و مانع تراشی اسرائیل(و آمریکا) در مسیر تحقیقات مرگ او متشنج کردند. او در تاریخ 18 مارس 2004 در نشریهBoston Globe چنین نوشت:
«راشل از صلح طلبان غیر مسلح بود که سعی می­کرد مانع تخریب خانه پزشک فلسطینی، همسر و سه فرزندش شود. به اعتقاد او اقدام مستقیم و غیرخشونت­آمیز علیه اشغالگران اسرائیلی به نفع امنیت فلسطینی و نیز اسرائیلی­ها و آمریکایی­هاست.علت حضور راشل در آنجا محافظت از خانه یکی از اهالی رفح بود، چرا که آمریکا و اسرائیل از پذیرش پیشنهاد سازمان ملل برای اعزام ناظران بین­المللی حقوق بشر خودداری کرده بودند. پس این وظیفه بر زمین مانده را فعالان صلح بین­المللی!! بر دوش گرفتند. راشل به تخریب غیر قانونی خانه­ها اعتراض کرد؛ امری که آمریکا با ارسال میلیارد­ها دلار کمک­های نظامی به اسرائیل برای بولدوزر­ها، هلی­کوپترهای آپاچی، اف-16 و....... از آن حمایت می­کند.»
طبق نتایج حاصل از تحقیقات اسرائیل، راشل در میدان عملیات بولدوزر مزاحمت ایجاد کرده بود و در نقطه کور خارج از میدان دید راننده قرار داشت و عبور بولدوزر از روی او کاملاً تصادفی و غیر­عمدی بوده است. لحن خانواده کوری در دیگر بیانیه­ها بسیار خصمانه بوده، اسرائیل را به دلیل ادامه اشغال سرزمین­های فلسطینی تقبیح کرده است.
تکلیف ما با این «جهاد» خانواده کوری چیست؟ لازم است برای کسانی که به فراموشی دچار شده­اند، مواردی را یادآوری کنم:
راشل کوری، دانشجوی فعال فناتیک، جوانی از ایالت واشنگتن بود که با تروریسم خاورمیانه و آدمکشان فلسطینی اعلام همبستگی کرد. بدین نیت که دنیا را جای بهتری برای زندگی کند. او به جنبش همبستگی بین­المللی پیوست که یک گروه آنارشیست کمونیستی است و صراحتاً از تروریسم فلسطینی حمایت می­کند. کوری در نوار غزه بساطی پهن کرد که او و رفقای جنبشی­اش هر روز از آنجا به اذیت و آزار و تحریک نیروهای اسرائیلی پرداخته، مزاحم عملیات ضد تروریستی ارتش اسرائیل می­شدند. آنها برای کمک به تروریست­ها و در واقع دفاع از آنها موانعی در جاده­ها درست می­کردند تا جلوی تحرک نیروهای اسرائیلی را بگیرند. جنبش همبستگی بین­المللی حمایت از حق فلسطینیان در توسل به تروریسم را بارها تکرار کرده است.
بولدوزر ارتش اسرائیل می­خواست خانه­هایی را که مأمن تروریست­ها بود و ساختمان­هایی را که از طریق تونل­های مخفی، در زیر آنها سلاح و مواد منفجره از مصر به رفح آورده می­شد، خراب کند، اما راشل کوری سد راه این عملیات شد. یکی از این خانه­ها همان خانه­ای است که به ادعای والدین کوری متعلق به یک پزشک بیگناه است. کوری و رفقای جنبشی­اش وظیفه مراقبت از تونل­های زیرزمینی غزه را بر عهده داشتند. او خود را در موقعیتی قرار داد تا بیرون از میدان دید راننده بولدوزر باشد و براثر این حرکت ناشیانه به زیر شنی سنگین ماشین کشیده شد و سرانجام در آمبولانس سازمان آزادیبخش فلسطین یا بیمارستان جان داد. جنبش همبستگی بین­المللی گزارش­هایی از «شاهدان عینی» در این باره منتشر کرد که معلوم شد همه آنها ساختگی­ هستند. کوری پیش خود حساب کرده بود اگر راننده متوجه مانع تراشی او در دسترسی به تروریست­ها بشود، عقب­نشینی می­کند؛ راشل در محاسبه­اش میدان دید کوچک راننده بولدوزر را حساب نکرده بود.
حالا راشل کوری شده شهید مقدس چپ­های حامی تروریسم و ژاندارک تروریست­های فلسطینی. دوستان جنبشی­اش قتل اورا عمدی دانسته بهانه­ای به دست حرکت«اسرائیل را بکوبید» و یهود­ستیزان سراسر دنیا داده­اند تا مشروعیت اسرائیل را زیر سوال ببرند. سازمان آزادیبخش فلسطین نام او را مایه برکت خود می­داند و او را شهید مبارزه با دیوار امنیتی اسرائیل معرفی کرده است؛ غافل از این­که ساخت دیوار امنیتی بعد از مرگ او آغاز شد.
در میانه تبادل آتش نیروهای اسرائیل و تروریست­های فلسطینی، اعضای جنبش همبستگی بین­المللی خود را حایل می­کردند و عده­ای از آنان نیز مجروح می­شدند. آغازگر تیراندازی­ها سازمان آزادیبخش فلسطین بود.تام هرندال از دیگر اعضای این جنبش است که در میانه تیراندازی­ها کشته شد. جنبش کوشید با راه­اندازی حرکتی جهانی، سربازی را که به او شلیک کرد جنایتکار و شیطان­صفت نشان دهد، اما معلوم شد آن تیرانداز از اعراب بدوی ساکن اسرائیل بوده که در ارتش اسرائیل خدمت می­کرده است.
والدین راشل کوری دست به انتقام جویی زده، دنیا را برای محکومیت عمل اسرائیل و «قربانی» جلوه دادن دخترشان به­دست اشغالگران اسرائیلی زیر پا گذاشتند. آنها و دیگر حامیان جنبش تلاش کرده­اند بر­ضد شرکت کاتریپلار به علت فروش ماشین­آلات به اسرائیل، از جمله بولدوزر­هایی که دخترشان به میل و اراده خود به زیر آن رفت، تحریمی را سازمان­دهی کنند. والدین راشل کوری، مصرانه مدعی­اند که دخترشان برای ترویج روش­های بدون خشونت به فلسطین رفته بود، اما عملکرد او و دوستان جنبشی­اش خلاف این را ثابت کرد. سایت رسمی ISM، «مبارزه مسلحانه» فلسطینیان را که مترادف با کشتار کودکان اسرائیلی است تأیید می­کند.
کوری چوب حماقت خود را خورد. او برای اشاعه تروریسم فلسطینی و جلوگیری از محافظت اسرائیل از شهروندانش به غزه رفته بود و جانش را در راه محافظت از تونل غیرقانونی خانه­های تروریست­های فلسطینی تلف کرد. این تونل­ها مسیر انتقال مهمات از مصر به غزه برای عملیات تروریستی انتحاریون بود. صورت لهیده او بعد از بیرون آوردن جنازه­اش از زیر بولدوزر و عکسی که او را در حال آتش زدن پرچم اسرائیل نشان می­دهد، ماندگارترین تصاویری است که از او در اینترنت و دیگر نقاط پخش کرده­اند.
مجله چپ­گرای Mother Jones او را یک بی­شعور فریب­خورده خطرناک دانست. نتایج تحقیقات ارتش اسرائیل اقدام عمدی او به خودکشی را ثابت کرد. جیمز تارانتو، نویسنده وال استریت ژورنال پیشنهاد داده که جایزه «ابله ترین آدم سال» را به راشل کوری برای انگولک کردن یک بیل مکانیکی بزرگ اهدا کنند.
جنبش همبستگی بین­المللی را نباید تشکیلات ساده­ای فرض کرد. اعضایش در قلمرو اسرائیل فعالانه با تروریست­ها همکاری کرده­اند. سلاح­های تروریست­ها و خود آنها در مقر اعضای جنبش مخفی می­شوند. دو بمب­گذار انتحاری مسلمان از انگلستان در پوشش «فعالان صلح» به اسرائیل آمده بودند تا کافه­ای را در تل­آویو به خاکستر تبدیل کنند.محل اختفا و هماهنگی عملیات این دو نفر دفاتر منطقه­ای و محلی جنبش بود.
جنبش و سازمان آزادیبخش فلسطین همچون یک روح در دو بدن هستند(بدین ترتیب راشل کوری در مقام عضوی از این سازمان کشته شد). اعضای دردسرساز جنبش، در جریان ساخت حصار و دیوار امنیتی اسرائیل خرابکاری کرده­اند تا راه برای کشتار کودکان و سایر غیرنظامیان اسرائیلی به­دست آدمکشان فلسطینی باز باشد.
با وجود این و به­رغم حمایت صریح و آشکار جنبش از تروریسم، همچنان از معافیت­های مالیاتی آمریکا تحت عنوان «سازمان خیریه» بهره­مند بود و بذل و بخشش­های هنگفت جنایتکاران که چپ­گراهای حامی تروریست­ها را زیر پروبال خود می­گیرند به جیبشان سرازیر می­شود.مطبوعات لیبرال آمریکا به­قدری با جنبش مدارا می­کنند که گویی یک«گروه صلح» است. بزدلی بیش از حد دولت اسرائیل و ترس از بازتاب منفی در مطبوعات، نگذاشته تا اعضای جنبش را پی کار خود بفرستند. ISM به اسرائیل اعتراض می­کند،از این طرف به آنها اجازه داده­اند داخل قلمرو اسرائیل دست به تحریک و تحرکات خود بزنند و این گواهی است بر آزاداندیشی و مدارای دولت اسرائیل. همین اعضای جنبش که از خانه­های بمب­گذاران انتحاری در نوار غزه و کرانه باختری محافظت می­کنند، هرگز جرأت نمی کردند با مانع شدن بر سر راه نیروهای آمریکایی، که صدام را در سوراخی در تکریت دستگیر می­کردند، جان خود را به خطر اندازند. والدین راشل کوری به دیگر دانشجویان فریب­خورده توصیه نمی­کنند برای محافظت از خانه­های تروریست­های عراقی که در محاصره نیروهای آمریکایی افتاده­اند به نجف و فلوجه بروند و«اشغال» عراق را محکوم کنند. اگر این انقلابیون جین پوش و جوجه آپارتمانی­های مارکسیست در عملیات ضد تروریستی در هر نقطه­ای از دنیا غیر از اسرائیل مداخله می­کردند، قطعاً بی­رحمانه تکه تکه می­شدند.
سال گذشته رسانه­های غربی از کوری و سایر حامیان جنبش همبستگی بین­المللی قهرمان ساختند. هربار اسرائیل می­کوشد با خراب کردن خانه یک بمب گذار انتحاری یا فرو­ریختن خانه­هایی که پوشش تونل­های نقل وانتقال اسلحه یا کارگاه­های تولید موشک هستند نفس تروریست­ها را بگیرد، روزنامه­های اروپایی و روزنامه­های لیبرال آمریکا دوباره به یاد راشل کوری می­افتند و قصه او را زنده می­کنند. بی­بی­سی، اکونومیست، New­ States man و وزارت خارجه انگلستان گستاخانه­ترین حملات خود را در تقبیح تخریب خانه­های تروریست­ها نثار اسرائیل کردند. روی انگلستان عمداً انگشت می­گذارم، زیرا چند روز پیش، دولت این کشور خانه قاتل دو کودک انگلیسی را منفجر کرد!
شهر سوهام در ساحل غربی رود گریت اوز واقع در شرق انگلستان است. قاتلی به نام یان‌هانتلی دو دختربچه مدرسه­ای را کشته بود. اهالی شهر برای پیشگیری از تکرار این عمل و هشدار به قاتلین و کودک­آزاران احتمالی، خانه آن قاتل را تخریب کردند. وجود خانه او یاد­آور جنایتی هولناک بود و می­بایست از روی زمین محو شود.
تروریست­دوست­های جنبش کجا بودند؟ چرا برای اثبات صلح­دوستی و فداکاری­ از خانه قاتل آن دختر محافظت نکردند؟ چرا این ولگرد­های «اسرائیل کوب» در اعتراض به این عمل به خیابان­ها نریختند؟ چرا کسی این نقض حقوق بشر را به دیوان بین­المللی لاهه گزارش نکرد، یا از بلژیکی­ها نخواست حکم جلب بلر را صادر کنند؟ والدین راشل کوری کجا بودند؟
دنیس پراگر، ستون نویس، چندی بعد از مرگ راشل خطاب به والدین او نوشت:
«المپیا! برای والدین راشل کوری رخت عزا بر تن کن؛ اما تحریر سرگذشت قدیسین را به ما بسپار. راشل کوری در راه مبارزه مسلحانه با اسرائیل جان داد. و سرانجامی این چنین یافت: او احمقی بدرد بخور و قربانی دیگری برای تروریسم فلسطینی بود. از این بهتر نمی­شد.....»
 مجله سوره 27 

  نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 14:45  توسط حمید داودآبادی  | 

شهروند آمریکایی با خون فلسطینی     
 ع.ف.آشتیانی


 راشل کوری دختري آمریکایی است که از زندگی مرفه خود در المپیای واشنگتن دست کشید و به همراه تنی چند از دوستان همفکرش به خطرناک­ترین نقطه دنیا، به رفح، آمد تا مانع تخریب خانه­های فلسطینیان بدست سربازان اسرائیلی بشود و در این راه جان خود فدا كرد.
خبرگزاری­ها، شبکه­های تلویزیونی و مطبوعات آمریکا و اسرائیل طبق روال معمولشان خیلی گذرا از کنار آن گذشتند. ما روایت حادثه مرگ راشل کوری را از زبان ژوزف اسمیت که به همراه او به فلسطین آمد بازگو می­کنیم: تاریخ روایت ماه مارس 2003 است.

من ژوزف اسمیت هستم؛ 21 ساله و اهل کانزاس از ایالت میسوری آمریکا. دو ماه است که به عضویت جنبش همبستگی بین­المللی در آمده، در رفح مستقر شده­ام و قصد دارم دو ماه دیگر نیز بمانم. به­محض مراجعت به آمریکا در هر زمان و مکان که بتوانم شرح وقایع فلسطین و رفح را به گوش مردم رسانده، خواهم کوشید با تظاهرات و اجرای برنامه­های مختلف، هموطنانم را از مصائب مردم فلسطین و تبعیض­های نژادی و جنگ­ها آگاه سازم.
جنبش همبستگی بین­المللی(International Solidarity Movement) از تشکل­های حامی مردم فلسطین است که آغوش خود را به روی داوطلبان تمام کشور­های دنیا – که برای مبارزه با اشغالگران قایل به توسل به شیوه­های مقاومت بدون خشونت هستند- گشوده است؛ ما در میان مردم فلسطین حاضر شده­ایم و از ظلمی که از ارتش اسرائیل براین مردم می­رود گزارش­های دست­اول تهیه می­کنیم. هدف ما همبستگی با این مردم است، در درد و رنج آنان شریکیم و خطر­هایی را که هر روز و هر شب از همه سو به آنان هجوم می­آورد، به جان می­خریم تا به دنیا ثابت کنیم هستند کسانی که با دل کندن از زندگی راحت به خاطر فلسطینیان به این سرزمین می­آیند.
تلاش ما ایجاد ارتباط بین مردم فلسطین وجهان خارج است. در واقع از رابطه­ها، رسانه­های بین­المللی و سفارتخانه­هایمان برای عطف توجه مردم جهان به مصائب فلسطینیان استفاده می­کنیم. خود نیز شاهد و ناظر نقض گسترده حقوق بشر از سوی اسرائیل هستیم و این موارد را به کمک سازمان­های رسمی حقوق بشر به ثبت می­رسانیم. بعضی وقت­ها جز ما چند نفر، هیچ یک از تشکل‌ها و سازمان­های بین­المللی در منطقه حضور ندارند و به طریق اولی در رفح نیز شاهد چنین بی­مهری­هایی هستیم. رسانه­های بین­المللی و مقامات سازمان ملل جرأت اقامت و فعالیت در این جا را ندارند.

و اکنون شرح ساعت به ساعت وقایع
روز یکشنبه 16 مارس -ساعت 13-11
ما به دو گروه تقسیم شده بودیم. گروهی را، که سپر انسانی برای محافظت از کارگران چاه آب بودند، به تل­سلطان فرستاده بودیم و گروه دوم نیز مراقبت از کارگران برق حی­السلام را برعهده داشتند. این دو منطقه به دلیل نزدیکی به مرز از هیچ امنیتی برخوردار نیست، زیرا تانک­های گشتی اسرائیل به­محض روئیت فلسطینی­ها، حتی کارگران غیر نظامی و کودکان در حال بازی را به گلوله می­بندند.

13.30-13
همقطارانم در حی­السلام متوجه عبور دو بولدوزر و یک تانک ارتش اسرائیل از مرز و تعرض به منطقه غیر نظامی فلسطین شدند. آنان به سمت مزارع و بناهای آسیب­­دیده رفتند و شروع به تخریب آنها کردند. خانه­های نزدیک مرز به­شدت در معرض تهدید و خطر بودند، برای همین سه تن از اعضای جنبش روی بام خانه­ای ایستادند و دوستان دیگرشان را فراخواندند.

14-13.30
من و یکی از آنان به سمت خانه دویدیم. بولدوزرها از پیشروی به سوی خانه­ای که بر بامش ایستاده بودیم دست کشیدند؛ برای اختلال در عملیات بولدوزرها به­آرامی به سویشان رفتیم و در میدان دیدشان نشستیم. بعد روی بام خانه نیمه­مخروبه­ای که در معرض تهدید بود، ایستادیم.
بولدوزر قصد تخریب خانه نیمه­مخروبه را داشت؛ دوست اسکاتلندی­ام کنار خانه جست­وخیز می­کرد تا مانع تخریب آنجا شود.
راشل و دو همقطار دیگرمان که در کنار چاه آب مراقبت می­کردند با یک پلاکارد و بلندگو به ما پیوستند. راشل و آن اسکاتلندی کت­های نارنجی­رنگ براق راه راه به تن داشتند.

15-14
یک خبرگزاری، سفارتخانه­های آمریکا و انگلیس را از رفتار تهاجمی بولدوزرهای ارتش اسرائیل و به خطر افتادن جان شهروندان آمریکایی و انگلیسی با­خبر کرد. اماآنها اقدامی نکردند.
بولدوزر تقلا می­کرد تا آن خانه نیمه مخروبه را فرو بریزد و ما همچنان سد راهش بودیم. ناگهان یک ستون بتونی کنار دوست اسکاتلندی­مان فرو ریخت که خوشبختانه آسیبی به او نرسید. از ترس آنکه مبادا اسرائیلی­ها دو خانه پشت این بنای نیمه­مخروبه را هدف بگیرند یک نفر را روی بام خانه­ها مستقر کردم و خود نیز بر بام نزدیکترین خانه ایستادم.
بولدوزر دیگر می­خواست گیاهان مزرعه­ها را نابود کند که راشل و دو نفر دیگر سد راهش شدند. راننده برای ترساندن راشل و همراهانش به پیشروی ادامه داد و حتی شروع به شکافتن زمین کرد، که خوشبختانه نزدیکی آنها ترمز کرد و آنها آسیبی ندیدند. بعد از ده دقیقه، بولدوزرها به سمت مرز عقب نشستند و کنار تانک­های اسرائیلی رو به خانه­ها موضع گرفتند. من روی بام ایستاده بودم. بقیه همقطارانم در حالی که پلاکارد «جنبش همبستگی بین­المللی» را بالای سر داشتند در مقابل تجهیزات ارتش جمع شدند و راشل با بلند گو با آنها شروع به صحبت کرد.
از دهان سربازان تانک، حرف­های رکیک بیرون می­آمد و از ما می­خواستند که برویم رد کارمان. چند تیر هشدار به زمین شلیک کردند و گاز اشک آور انداختند که با وزش باد به سمت شرق پراکنده شد. از رویارویی ما با بولدوزر­­ها چند دقیقه­ای می­گذشت که ناگهان تغییر مسیر داده­، به سمت شرق راندند. پنج نفر از همقطاران ما به تعقیب بولدوزر پرداختند. من و یکی دیگر از بام خانه پایین آمدیم. راشل همچنان داشت با بلندگو با سربازان صحبت می­کرد. سربازان قصد داشتند او را به تانک نزدیک کنند، ولی راشل به علت رفتار بی­نزاکت و تهاجمی آنها، امتناع کرد.

16-15
از دور دیدیم بولدوزرها دوباره به خاک فلسطین تعرض کرده، شش تن از دوستان ما سعی می­کنند جلوی آنها را بگیرند. بنابر­این تانک را به حال خود گذاشتیم و به دوستان پیوستیم. در این گیرو دار، یک همقطار آمریکایی به نام «ویل» به کپه­ای از سیم خاردار کوبیده شد.شانس آورد که بولدوزر ترمز کرد و به موقع عقب کشید. لباسش به سیم­خاردار گیر کرده بود که به کمک ما خلاص شد. تانک به نزدیکی ما آمد. سربازی سرش را از برجک آن بیرون آورد؛ چشمانش ناگهان گرد شد؛ گویی انتظار نداشت «ویل» را زنده ببیند.

45/16-16
روی ساختمان­های مخروبه رفتیم تا نگذاریم بولدوزرها به زمین­های فلسطینی‌ها آسیب برسانند. رانندگان بولدوزر­ها فحش می­دادند، می­خندیدند و شکلک در­می­آوردند.

17-45/16
یکی از اهالی رفح پزشکی بود که راشل و سایر دوستان ما اغلب در خانه او اقامت می­کردند. بولدوزری به سمت خانه او آمد. راشل سر راه نشسته بود. از روی بلندی به خوبی می­توانستیم دوروبرمان را ببینیم. راشل کت نارنجی براق به تن داشت و در فاصله حدود 15متری بولدوزر روی زمین نشسته بود. در این اثنا مثل بقیه همقطارانمان، که توانسته بودند بولدوزرها را به عقب نشینی وادار کنند، شروع به جنب وجوش و فریاد کرد.
بولدوزر همچنان جلو می­آمد و در نزدیکی راشل خاک را زیرورو می­کرد. تلی از خاک که با بیل بولدوزر کنده شده بود شکل گرفت. اگر همانجا ترمز کرده بود شاید در نهایت پاهایش می­شکست. اما بولدوزر با پیشروی خود، راشل را به زیر کشید.
به طرف بولدوزر دویدیم. داد و فریاد راه انداختیم. یکی از دوستان با بلندگو فریاد می­کشید؛ اما راننده همچنان بی­اعتنا به داد و قال ما به پیش راند و راشل را کاملاً زیر گرفت. سپس بدون آنکه بیل را بلند کند، دنده عقب گرفت و همین­طور که به خط مرزی باز می­گشت راشل را روی زمین خردوخمیر کرد.
سه نفر به طرف راشل دویدند و بی­درنگ کمک­های اولیه را شروع کردند. بدنش آش و لاش، صورتش خونین و پوستش کبود شده بود. با صدای ضعیف و حلقومی گفت: «کمرم شکست!» دیگر از او چیزی نشنیدیم. او را به پهلو خواباندیم تا در صورت استفراغ یا خونریزی، خفه نشود.
علائم خونریزی مغزی را تشخیص دادیم. سرش را بالا گرفتیم و دائم با او حرف می­زدیم تا هوشیاری­اش حفظ شود. بولدوزری که در فاصله سی متری از ما کار می­کرد دست کشید و به سمت مرز عقب نشست و در نزدیکی بولدوزر قاتل توقف کرد. تانک به ما نزدیک شد تا اوضاع را بررسی کند. نعره­زنان گفتیم بولدوزر از روی دوستم عبور کرده و او می­میرد. اما دریغ از کلامی که از دهان سربازان بیرون بیاید. نه کمک کردند و نه سوالی پرسیدند. با بیسیم پیام­هایی ردوبدل کردند و بدون عقب­نشینی میان دو بولدوزر توقف کردند.
یکی از همقطارانم به خانه دکتر دوید تا او را برای کمک بر بالین راشل بیاورد و آمبولانس خبر کند. ما با تلفن‌های همراه خود نمی­توانستیم شماره اورژانس را بگیریم. به سربازان اطلاع دادیم آمبولانس فلسطینی در راه است تا به سویش تیر­اندازی نکنند.

15/17-17
آمبولانس رسید. امدادگران با به خطر انداختن جانشان از آمبولانس بیرون آمدند و برای انتقال راشل دوان دوان به نوار مرزی رفتند. ما نیز همچون سپر انسانی نگذاشتیم تیراندازان تانک به امدادگران آسیب برسانند؛ قبلا بارها مرتکب این عمل شده بودند.
از بولدوزر­ها عکس گرفتیم، اما تصویربرداری از راننده به خاطر شیشه­های دودی اتاقک بولدوزر ممکن نشد. راشل را به آمبولانس رساندند. چشمانش باز بود و هنوز نفس می­کشید. اما آثار درد شدید از سیمایش پیدا بود. چهار همقطارم راشل را تا بیمارستان «النجار» همراهی کردند.

20/17
جسد راشل را که رویش ملافه سفیدی بود از اورژانس خارج کرده، مرگ او را به همه اعلام کردند.
«تمام شد»

محمد، از دوستان ما و عضو قابل اعتماد جنبش، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، بغض راه گلویش را بسته بود، گفت: «تمام کرد.» نمی توانستم مرگ سریع راشل را باور کنم. حیرت­زده و مبهوت به دیوار تکیه دادم و ناگهان مانند دیگران بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. محمد به یکی از شبکه­­­های تلویزیونی بین­المللی این حادثه دلخراش را خبر داده بود.
و اما بعد......
من و راشل در یک کالج تحصیل می­کردیم. اما آشنایی ما دورادور بود. روزی که به من ایمیل زد و گفت قصد دارد یکسره به رفح بیاید بسیار خوشحال شدم. ملحق شدن عضوی جدید برای مدتی طولانی به ما به­خصوص شخصیتی متعهد و ایثارگر چون راشل تصادفی هیجان­انگیز وغيرقابل تصور بود.
راشل به نیت اقامت دو یا چند ماهه به رفح آمد. اما انگیزه و رویای بزرگتری در سر می­پروراند: خواهرخواندگی رفح با المپیا در آمریکا. در صورت تحقق این آرزو، افراد وموسسات هر دو شهر، مدارس و مراکز آموزشی، بیمارستان­ها، صاحبان حرفه­ها و مشاغل و..... در ارتباط اختصاصی دوسویه به یکدیگر خدمات‌رسانی کرده، تعامل می­کنند. المپیا با چند شهر دنیا چنین ارتباط­هایی دارد.
راشل با ده­ها فرد و سازمان در رفح تماس گرفت تا موافقت آنها را با اعزام گروه­هایی از المپیا به این منطقه و متقلابلآً استقرار گروه­هایی از اهالی رفح در المپیا بگیرد. رویای زیبایی بود که من به یاد او برای عملی ساختنش تلاشی پیگیرانه خواهم کرد.
خلاقیت و ابتکار از خصوصیات راشل بود. در المپیا هرساله رژه­ای با شرکت نمایندگان نژادها، طبقات، گرایش­های سیاسی ودیگر اقشار جامعه به نام «راه­پیمایی‌گونه­ها» برگزار می­شود که هر شرکت‌کننده­ای اندیشه، اعتقادات، انگیزه­ها و مرام خود را در قالب عروسک­هایی در ابعاد، رنگ­ها و شکل­های دلخواه معرفی می­کند. در آوریل 2002 راشل تصمیم گرفت گروهی را با لباس کبوتر در اعتراض نمادین به جنگ افغانستان، عراق و تمام جنگ­ها در این رژه شرکت دهد. برای هماهنگی نیز تماس­هایی گرفت، ایمیل­های فراوانی فرستاد، کارگاه­هایی به راه انداخت و چندین تابلو درست کرد.
هفت هفته اقامت او در رفح تأثیر شگرفی بر مردم این دیار برجای گذاشت. عده زیادی برای نمایش عمق اندوه خود در تشییع جنازه­اش شرکت کردند. کودکان رفح از او خاطرات خوشی به یاد دارند. تنقلاتی به آنان می­داد و گاهی نیز همبازی­شان می­شد.
رابطه­اش با پزشک فلسطینی، همسر و فرزندانش نزدیک و صمیمانه بود، و همیشه به او اصرار می­کردند نزدشان بماند.ما اقامت در خانه­هایی را در امتداد مرز با اسرائیل که بیش از دیگر نقاط در معرض خطر و تهدید بودند انتخاب می­کردیم. تا آن زمان، هفتصد خانه را در رفح توسط اسرائيلي‌ها تخریب شده بود.
سربازان اسرائیلی مرتباً با تانک در مرز گشت می­زنند و بسیاری اوقات بی­آنکه کسی به سویشان تیر یا سنگ انداخته باشد، بی­هدف به خانه­ها و خیابان­ها تیر­اندازی می­کنند. ما پارچه­نوشته­های عریض و بزرگ روی خانه­ها نصب می­کنیم. شاید که این کار آنها را از تیراندازی کور و اقدام به تخریب خانه­ها منصرف سازد. در صورت لزوم، از نورافکن، اسباب و لوازم شب تاب و براق و بلندگو برای اطلاع حضور خودمان به نیروهای اسرائیلی استفاده می­کنیم.
راشل برای روز بین­المللی اقدام در ماه مارس، تظاهراتی را در اعلام همبستگی با مردم عراق در رفح ترتیب داد که صدها بلکه هزاران فلسطینی با وجود هوای نامساعد، در آن شرکت کردند. «جنگ با عراق را متوقف کنید»، «جنگ با رفح را متوقف کنید» شعار پلاکاردهای او بود.
رفيق ما در مراقبت از غیرنظامیان فلسطینی به­ویژه کارکنان و کارگران چاه اصلی آب رفح، که اسرائیلی­ها تخریب کرده بودند، کم نمی­گذاشت. حتی در اوقاتی که تانکی در اطراف پرسه نمی­زد گاهی در کنار کارگران می­ماند و خود را سپر بلای آنان می­کرد تا مرمت چاه تمام شود.
از دولت و دولتمردان آمریکا دل کنده­ایم و چشم امید به اقدامی شایسته از آنها نداریم. استخوانهای راشل زیر شنی و بیل مکانیکی بولدوزر ساخت شرکت چندملیتی آمریکایی کاترپیلار خرد شد. از مجموعه کمک­های خارجی آمریکا به کشور­های دنیا یک چهارمش به اسرائیل و عمدتاً در قالب تجهیزات نظامی اعطا می­شود.
قاره آفریقا مسکن ده­ها میلیون انسان نیازمند و قحطی زده است. ولی کمک­هایی که به این مردم می­شود در قیاس با دریافت باج و خراج نجومی اسرائیل شش میلیونی از آمریکا همچون وزن پشه در برابر فیل است. به­جرأت ادعا می­کنیم مساعدت­های مالی آمریکا به اسرائیل به مراتب بیشتر از بودجه­ تخصیص­یافته به پنجاه ایالت آمریکاست. سربازان اسرائیلی با گلوله­های تفنگ­های ام-16 آمریکایی سینه فلسطینی­ها را می­شکافند، و با هلی­کوپتر­های آپاچی و جنگنده­های اف-16 آمریکایی موشکها و راکتها را برخانه­های فلسطینیان می­بارند.
سفارت آمریکا از نیت خصمانه سربازان اسرائیلی درباره ما مطلع بود. اما سکوت کرد. قطعاً این نوع واکنش­های منفعلانه در آینده نیز تکرار خواهد شد.
شاید دولت آمریکا اظهار تأسف کند. اما دفاع از اسرائیل برایش ارجحیت دارد.از طرفی، مسببان این حادثه غم­انگیز را گروهی جوان بی­مسئولیت و احساساتی معرفی خواهد کرد. مطمئن نیستیم تحقیقاتی در این باره در حال انجام باشد؛ نه کسی با ما تماس گرفته نه کسی از منطقه و محل وقوع جنایت دیدن کرده است.
در گرامیداشت مرگ راشل به رسم و سنت فلسطینی­ها عمل کردیم. آنها از عکس راشل پوستر درست کرده­اند و او را شهید می­گویند. ما هم در نقاطی که راشل رفت و آمد می­کرد پوسترهایش را نصب کرده ایم.
امیدواریم مرگ راشل توجه دنیا را به خشونت­های دد­منشانه اسرائیل جلب کند، زیرا چگونگی قتل او دلیلی محکمه­پسند است بر کشتن غیرنظامیان و افراد بی­سلاح به­دست اسرائیلی­ها.
فلسطینیان می­گفتند: «تو خارجی بودی، اکنون از مایی.»
  مجله سوره 27

  نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 14:43  توسط حمید داودآبادی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM