زندگی و نامه های شهید آزادیخواه آمریکایی "راشل کوری" |
بولدوزر قاتل، فخرفروشانه گذشت
بیشترین سهم کمکهای نقدی و غیرنقدی آمریکا در مقایسه با سایر کشورهای کره زمین تقدیم اسرائیل میشود. این «متحد» آمریکا روزی ده میلیون دلار از محل مالیاتهای آمریکاییان را میبلعد. اما جرج بوش حاضر نشد جنایت سربازان اسرائیلی را محکوم کند. کنگره نپرسید چرا مالیاتهای ما باید صرف کشتن شهروندان آمریکایی بشود. تنها کلامی که دولت اسرائیل در پی مرگ راشل کوری به زبان آورد یک «اظهار تأسف» خشک و خالی بود و بس؛ دردناک تر اینکه همه تقصیرها را به گردن او انداختند و وزارت خارجه آمریکا حتی یک قدم برای تحریم دیپلماتیک اسرائیل برنداشت.
کافی است مورد مشابهی در دیگر کشورها اتفاق بیفتد تا رسانههای ما روزها، ماهها و سالها واقعه مذکور را زنده نگاه دارند و هزاران شرح و تفسیر و تحلیل تولید کنند. ماهها از قضیه «چاندرا لوی» شنیدیم و سالها از دانشجویان «تیان آن من». مرگ دلخراش راشل کوری تنها دو روز در رسانهها منعکس شد. غیر از روزنامههای ایالت واشنگتن عملاً هیچ رسانه دیگری در پیگیری این جنایت- درباره مراسم ختم و یادبود او در غزه که با دخالت تانکهای اسرائیلی به هم خورد، درباره عبور فخرفروشانه و با استهزاء بولدوزر قاتل از کنار مراسم، درباره مزاحمت نیروهای اسرائیلی برای آمبولانس حامل جنازه راشل، و درباره مجوز ندادن به والدین او برای سفر به فلسطین، گزارشی منتشر نکرد.
راشل، پیام و آثار و پیامدهای مرگش عملی غیر قابل قبول و مغایر با اصول اخلاق و وجدان است. سکوت ما به معنای چراغ سبز به اسرائیل است تا کشتار غیر نظامیان، معترضین و دختران جوان را تشدید کند. فردای کشته شدن راشل، ارتش اسرائیل نُُه غیر نظامی فلسطینی از جمله سه کودک را کشت.
بار اول نیست که آمریکاییها بهدست اسرائیلیها تلف میشوند. نیروهای اسرائیلی در نهم مارس 2002 یک زن آمریکایی 21 ساله را در حالی که کودکش را در بغل داشت کشتند. او دورگه فلسطینی - آمریکایی بود و به گمان من انعکاس نیافتنی مرگ این زن در رسانهها به سبب رگ فلسطینیاش بود.
نیروهای اسرائیلی در هشتم ژوئن1967 به ناو آمریکایی USS Liberty حمله کرده، 34تن را کشتند و 172 نفر را نیز زخمی کردند. گویی اتفاقی نیفتاده است! این واقعه را دفن کردند و در هیچ یک از کتابهای تاریخ یا گزارشهای مربوط به خاورمیانه حتی اشارهای به آن نرفته است. به خانوادههای قربانیان مبلغ ناچیزی بابت مرگ پسران، شوهران، برادران و پدرانشان پرداختند. اسرائیل بعد از چند سال سردواندن بالاخره خسارت کمی به آمریکا پرداخت.
این سخن مورخان است که اسرائیل متعاقب حمله به ناو آمریکایی به این نتیجه رسید که هر گاه و به هر نحوی بخواهد بدون ترس از کیفر یا عواقب منفی، دستش برای کشتن و معلول کردن نظامیان آمریکایی باز است.
مجله سوره 27
تکلیفی فراتر از وطن
برایان وود، عضو جنبش همبستگی بینالمللی
«درنوردیدن مرزهای ملی به قصد مبارزه برای زندگی بیگناهانی که در چنگال ستمگران اسیرند.»
این بزرگترین درسی بود که راشل کوری پس داد. او در روزهای اقامت در رفح، معنای این بند از بیانیه دادگاه جنایتکاران جنگی نورمبرگ (1950) را بهخوبی میفهمید که: «انسانها تکالیفی جهانی دارند که مقدم بر تعهدات ملی آنهاست.» و اعتقاد به این اصول وی را تشویق کرد تا جسمش را در راه دفاع از خانه آوارگانی فقیر، مقابلد بولدوزر شصت تنی کاترپیلار آمریکایی قربانی کند.
بعد از مرگش اگر چه دولتها سکوت کردند و رسانهها و مطبوعات خاموش ماندند، خوانندگان و شعرایی همچون ظهیرحماد و دیوید روویکس از شجاعت و ایثار او سرودند و خواندند به زبانی که اندوه را در دل بیننده و شنونده بیدار میکند. چشمگیر تر از همه، غلیان عواطف فلسطینیان رفح و سایر نقاط این سرزمین پایمال شده بود. دو مراسم ختم مجزا برایش گرفتند. یک هزار نفر در رفح در حرکتی نمادین تابوتی از او بر دوش حمل کردند. ارتش اسرائیل با گاز اشکآور، بمبهای صوتی و نفربرهای زرهی به استقبال مشایعت کنندگان رفت. چندین نفر بر اثر جراحات وارده در بیمارستان بستری شدند. صدها نفر نیز در غزه تابوتی را پیچیده در پرچم فلسطین به یاد او حمل کردند. یک مرکز فرهنگی در اردوگاه آوارگان رفح به نام راشل کوری تغییرنام یافت تا حماسهاش همواره در خاک فلسطین حک شود.
در حمایت فلسطینیان از راشل سه نکته برجسته و خاطرهانگیز بود: خطری که فلسطینیان در روز برگزاری مجلس ختم او به جان خریدند؛ احترام فلسطینیان به شهروندان کشوری که ارمغانی جز ویرانی برایشان نداشته؛ و گذشتن آنها از خود برای بزرگداشت کسانی که در کنارشان ایستادگی میکنند.
مردم فلسطین مهماندوست هستند و هر آنچه برسفره داشته باشند به میهمان خود میبخشند. راشل کوری نیز طعم این اخلاق زیبای آنان را در رفح چشید. فراموش نکنیم که 30% کودکان رفح دچار سوء تغذیهاند، هزاران نفر بیخانماناند و 70% مردمش نیز گرفتار بیکاریاند.
مرگ راشل کوری از نژادپرستی ما سفیدپوستان و امتیازاتی که از این رهگذر نصیبمان شده پرده برداشت.حتی ما که در فلسطین برای همبستگی با آنان گرد آمدهایم در این نژادپرستی شریکیم. رنگ پوست اینان تیره است، فقیر و گرسنهاند و به سبب ضعفهای خود یا آنچه ما برآن تحمیل کردهایم همواره در حاشیه صحنه جهانی ماندهاند.
همبستگی ما با مردمی مانند فلسطینیها زمانی معنا مییابد که با ساختار برتر دیدن کشورهایمان مبارزه کنیم. اگر ملتهای برخوردار و ثروتمند گامی به عقب بنشینند، محرومین و بیچارگان فرصتی مییابند تا تاریخ و تجارب خود را روایت کنند. آنگاه برزخیهای عالم انسانیت، که فلسطینیها اولین آنهایند، بار دیگربه عرصه وسیع عالم انسانیت راه یافته، به برابری و عدالت قدمی نزدیک خواهند شد.
نقل سرگذشت این فعال صلح ما را به حضور وجدانهای بیدار در دیگر نقاط دنیا رهنمون میسازد. بهرغم سانسور و بایکوت خبری رسانهها و مطبوعات غرب در بازتاب و پیگیری مرگ راشل کوری، دوستان، خانواده و همفکران او در تلاش هستند تا به هر نحو ممکن شکایت از دولت اسرائیل را پیگیری کنند. هر چند تاکنون از دولت آمریکا همکاری شایستهای ندیدهاند.
براساس نامهها و یادداشتهایی که راشل از روزهای حضور خود در فلسطین نوشته، کتاب و نمایشنامهای تهیه و تنظیم شد. نمایشنامه «من راشل هستم» چند ماهی در انگلستان روی صحنه رفت. اما نوبت به آمریکا که رسید محافل صهیونیستی بهشدت با اجرای آن مخالفت کردند. به هر حال در پس این کشمکشها دسیسههایی نهفته است.
مجله سوره 27
قربانی تروريسم فلسطينی
استیون پلاوت
بعد از روایت سرگذشت راشل کوری، بد نیست دیدگاه یک سایت صهیونیستی را نیز درباره او و ماجرایش بخوانید:
نخستین سالگرد فوت راشل کوری بدون جار و جنجال و هوچیگری برگزار نشد. مادر راشل و همپالکیهای او از تفکر چپ، مراسم نمایشی خود را با محکوم کردن به اصطلاح لجاجت و مانع تراشی اسرائیل(و آمریکا) در مسیر تحقیقات مرگ او متشنج کردند. او در تاریخ 18 مارس 2004 در نشریهBoston Globe چنین نوشت:
«راشل از صلح طلبان غیر مسلح بود که سعی میکرد مانع تخریب خانه پزشک فلسطینی، همسر و سه فرزندش شود. به اعتقاد او اقدام مستقیم و غیرخشونتآمیز علیه اشغالگران اسرائیلی به نفع امنیت فلسطینی و نیز اسرائیلیها و آمریکاییهاست.علت حضور راشل در آنجا محافظت از خانه یکی از اهالی رفح بود، چرا که آمریکا و اسرائیل از پذیرش پیشنهاد سازمان ملل برای اعزام ناظران بینالمللی حقوق بشر خودداری کرده بودند. پس این وظیفه بر زمین مانده را فعالان صلح بینالمللی!! بر دوش گرفتند. راشل به تخریب غیر قانونی خانهها اعتراض کرد؛ امری که آمریکا با ارسال میلیاردها دلار کمکهای نظامی به اسرائیل برای بولدوزرها، هلیکوپترهای آپاچی، اف-16 و....... از آن حمایت میکند.»
طبق نتایج حاصل از تحقیقات اسرائیل، راشل در میدان عملیات بولدوزر مزاحمت ایجاد کرده بود و در نقطه کور خارج از میدان دید راننده قرار داشت و عبور بولدوزر از روی او کاملاً تصادفی و غیرعمدی بوده است. لحن خانواده کوری در دیگر بیانیهها بسیار خصمانه بوده، اسرائیل را به دلیل ادامه اشغال سرزمینهای فلسطینی تقبیح کرده است.
تکلیف ما با این «جهاد» خانواده کوری چیست؟ لازم است برای کسانی که به فراموشی دچار شدهاند، مواردی را یادآوری کنم:
راشل کوری، دانشجوی فعال فناتیک، جوانی از ایالت واشنگتن بود که با تروریسم خاورمیانه و آدمکشان فلسطینی اعلام همبستگی کرد. بدین نیت که دنیا را جای بهتری برای زندگی کند. او به جنبش همبستگی بینالمللی پیوست که یک گروه آنارشیست کمونیستی است و صراحتاً از تروریسم فلسطینی حمایت میکند. کوری در نوار غزه بساطی پهن کرد که او و رفقای جنبشیاش هر روز از آنجا به اذیت و آزار و تحریک نیروهای اسرائیلی پرداخته، مزاحم عملیات ضد تروریستی ارتش اسرائیل میشدند. آنها برای کمک به تروریستها و در واقع دفاع از آنها موانعی در جادهها درست میکردند تا جلوی تحرک نیروهای اسرائیلی را بگیرند. جنبش همبستگی بینالمللی حمایت از حق فلسطینیان در توسل به تروریسم را بارها تکرار کرده است.
بولدوزر ارتش اسرائیل میخواست خانههایی را که مأمن تروریستها بود و ساختمانهایی را که از طریق تونلهای مخفی، در زیر آنها سلاح و مواد منفجره از مصر به رفح آورده میشد، خراب کند، اما راشل کوری سد راه این عملیات شد. یکی از این خانهها همان خانهای است که به ادعای والدین کوری متعلق به یک پزشک بیگناه است. کوری و رفقای جنبشیاش وظیفه مراقبت از تونلهای زیرزمینی غزه را بر عهده داشتند. او خود را در موقعیتی قرار داد تا بیرون از میدان دید راننده بولدوزر باشد و براثر این حرکت ناشیانه به زیر شنی سنگین ماشین کشیده شد و سرانجام در آمبولانس سازمان آزادیبخش فلسطین یا بیمارستان جان داد. جنبش همبستگی بینالمللی گزارشهایی از «شاهدان عینی» در این باره منتشر کرد که معلوم شد همه آنها ساختگی هستند. کوری پیش خود حساب کرده بود اگر راننده متوجه مانع تراشی او در دسترسی به تروریستها بشود، عقبنشینی میکند؛ راشل در محاسبهاش میدان دید کوچک راننده بولدوزر را حساب نکرده بود.
حالا راشل کوری شده شهید مقدس چپهای حامی تروریسم و ژاندارک تروریستهای فلسطینی. دوستان جنبشیاش قتل اورا عمدی دانسته بهانهای به دست حرکت«اسرائیل را بکوبید» و یهودستیزان سراسر دنیا دادهاند تا مشروعیت اسرائیل را زیر سوال ببرند. سازمان آزادیبخش فلسطین نام او را مایه برکت خود میداند و او را شهید مبارزه با دیوار امنیتی اسرائیل معرفی کرده است؛ غافل از اینکه ساخت دیوار امنیتی بعد از مرگ او آغاز شد.
در میانه تبادل آتش نیروهای اسرائیل و تروریستهای فلسطینی، اعضای جنبش همبستگی بینالمللی خود را حایل میکردند و عدهای از آنان نیز مجروح میشدند. آغازگر تیراندازیها سازمان آزادیبخش فلسطین بود.تام هرندال از دیگر اعضای این جنبش است که در میانه تیراندازیها کشته شد. جنبش کوشید با راهاندازی حرکتی جهانی، سربازی را که به او شلیک کرد جنایتکار و شیطانصفت نشان دهد، اما معلوم شد آن تیرانداز از اعراب بدوی ساکن اسرائیل بوده که در ارتش اسرائیل خدمت میکرده است.
والدین راشل کوری دست به انتقام جویی زده، دنیا را برای محکومیت عمل اسرائیل و «قربانی» جلوه دادن دخترشان بهدست اشغالگران اسرائیلی زیر پا گذاشتند. آنها و دیگر حامیان جنبش تلاش کردهاند برضد شرکت کاتریپلار به علت فروش ماشینآلات به اسرائیل، از جمله بولدوزرهایی که دخترشان به میل و اراده خود به زیر آن رفت، تحریمی را سازماندهی کنند. والدین راشل کوری، مصرانه مدعیاند که دخترشان برای ترویج روشهای بدون خشونت به فلسطین رفته بود، اما عملکرد او و دوستان جنبشیاش خلاف این را ثابت کرد. سایت رسمی ISM، «مبارزه مسلحانه» فلسطینیان را که مترادف با کشتار کودکان اسرائیلی است تأیید میکند.
کوری چوب حماقت خود را خورد. او برای اشاعه تروریسم فلسطینی و جلوگیری از محافظت اسرائیل از شهروندانش به غزه رفته بود و جانش را در راه محافظت از تونل غیرقانونی خانههای تروریستهای فلسطینی تلف کرد. این تونلها مسیر انتقال مهمات از مصر به غزه برای عملیات تروریستی انتحاریون بود. صورت لهیده او بعد از بیرون آوردن جنازهاش از زیر بولدوزر و عکسی که او را در حال آتش زدن پرچم اسرائیل نشان میدهد، ماندگارترین تصاویری است که از او در اینترنت و دیگر نقاط پخش کردهاند.
مجله چپگرای Mother Jones او را یک بیشعور فریبخورده خطرناک دانست. نتایج تحقیقات ارتش اسرائیل اقدام عمدی او به خودکشی را ثابت کرد. جیمز تارانتو، نویسنده وال استریت ژورنال پیشنهاد داده که جایزه «ابله ترین آدم سال» را به راشل کوری برای انگولک کردن یک بیل مکانیکی بزرگ اهدا کنند.
جنبش همبستگی بینالمللی را نباید تشکیلات سادهای فرض کرد. اعضایش در قلمرو اسرائیل فعالانه با تروریستها همکاری کردهاند. سلاحهای تروریستها و خود آنها در مقر اعضای جنبش مخفی میشوند. دو بمبگذار انتحاری مسلمان از انگلستان در پوشش «فعالان صلح» به اسرائیل آمده بودند تا کافهای را در تلآویو به خاکستر تبدیل کنند.محل اختفا و هماهنگی عملیات این دو نفر دفاتر منطقهای و محلی جنبش بود.
جنبش و سازمان آزادیبخش فلسطین همچون یک روح در دو بدن هستند(بدین ترتیب راشل کوری در مقام عضوی از این سازمان کشته شد). اعضای دردسرساز جنبش، در جریان ساخت حصار و دیوار امنیتی اسرائیل خرابکاری کردهاند تا راه برای کشتار کودکان و سایر غیرنظامیان اسرائیلی بهدست آدمکشان فلسطینی باز باشد.
با وجود این و بهرغم حمایت صریح و آشکار جنبش از تروریسم، همچنان از معافیتهای مالیاتی آمریکا تحت عنوان «سازمان خیریه» بهرهمند بود و بذل و بخششهای هنگفت جنایتکاران که چپگراهای حامی تروریستها را زیر پروبال خود میگیرند به جیبشان سرازیر میشود.مطبوعات لیبرال آمریکا بهقدری با جنبش مدارا میکنند که گویی یک«گروه صلح» است. بزدلی بیش از حد دولت اسرائیل و ترس از بازتاب منفی در مطبوعات، نگذاشته تا اعضای جنبش را پی کار خود بفرستند. ISM به اسرائیل اعتراض میکند،از این طرف به آنها اجازه دادهاند داخل قلمرو اسرائیل دست به تحریک و تحرکات خود بزنند و این گواهی است بر آزاداندیشی و مدارای دولت اسرائیل. همین اعضای جنبش که از خانههای بمبگذاران انتحاری در نوار غزه و کرانه باختری محافظت میکنند، هرگز جرأت نمی کردند با مانع شدن بر سر راه نیروهای آمریکایی، که صدام را در سوراخی در تکریت دستگیر میکردند، جان خود را به خطر اندازند. والدین راشل کوری به دیگر دانشجویان فریبخورده توصیه نمیکنند برای محافظت از خانههای تروریستهای عراقی که در محاصره نیروهای آمریکایی افتادهاند به نجف و فلوجه بروند و«اشغال» عراق را محکوم کنند. اگر این انقلابیون جین پوش و جوجه آپارتمانیهای مارکسیست در عملیات ضد تروریستی در هر نقطهای از دنیا غیر از اسرائیل مداخله میکردند، قطعاً بیرحمانه تکه تکه میشدند.
سال گذشته رسانههای غربی از کوری و سایر حامیان جنبش همبستگی بینالمللی قهرمان ساختند. هربار اسرائیل میکوشد با خراب کردن خانه یک بمب گذار انتحاری یا فروریختن خانههایی که پوشش تونلهای نقل وانتقال اسلحه یا کارگاههای تولید موشک هستند نفس تروریستها را بگیرد، روزنامههای اروپایی و روزنامههای لیبرال آمریکا دوباره به یاد راشل کوری میافتند و قصه او را زنده میکنند. بیبیسی، اکونومیست، New States man و وزارت خارجه انگلستان گستاخانهترین حملات خود را در تقبیح تخریب خانههای تروریستها نثار اسرائیل کردند. روی انگلستان عمداً انگشت میگذارم، زیرا چند روز پیش، دولت این کشور خانه قاتل دو کودک انگلیسی را منفجر کرد!
شهر سوهام در ساحل غربی رود گریت اوز واقع در شرق انگلستان است. قاتلی به نام یانهانتلی دو دختربچه مدرسهای را کشته بود. اهالی شهر برای پیشگیری از تکرار این عمل و هشدار به قاتلین و کودکآزاران احتمالی، خانه آن قاتل را تخریب کردند. وجود خانه او یادآور جنایتی هولناک بود و میبایست از روی زمین محو شود.
تروریستدوستهای جنبش کجا بودند؟ چرا برای اثبات صلحدوستی و فداکاری از خانه قاتل آن دختر محافظت نکردند؟ چرا این ولگردهای «اسرائیل کوب» در اعتراض به این عمل به خیابانها نریختند؟ چرا کسی این نقض حقوق بشر را به دیوان بینالمللی لاهه گزارش نکرد، یا از بلژیکیها نخواست حکم جلب بلر را صادر کنند؟ والدین راشل کوری کجا بودند؟
دنیس پراگر، ستون نویس، چندی بعد از مرگ راشل خطاب به والدین او نوشت:
«المپیا! برای والدین راشل کوری رخت عزا بر تن کن؛ اما تحریر سرگذشت قدیسین را به ما بسپار. راشل کوری در راه مبارزه مسلحانه با اسرائیل جان داد. و سرانجامی این چنین یافت: او احمقی بدرد بخور و قربانی دیگری برای تروریسم فلسطینی بود. از این بهتر نمیشد.....»
مجله سوره 27
شهروند آمریکایی با خون فلسطینی
ع.ف.آشتیانی
راشل کوری دختري آمریکایی است که از زندگی مرفه خود در المپیای واشنگتن دست کشید و به همراه تنی چند از دوستان همفکرش به خطرناکترین نقطه دنیا، به رفح، آمد تا مانع تخریب خانههای فلسطینیان بدست سربازان اسرائیلی بشود و در این راه جان خود فدا كرد.
خبرگزاریها، شبکههای تلویزیونی و مطبوعات آمریکا و اسرائیل طبق روال معمولشان خیلی گذرا از کنار آن گذشتند. ما روایت حادثه مرگ راشل کوری را از زبان ژوزف اسمیت که به همراه او به فلسطین آمد بازگو میکنیم: تاریخ روایت ماه مارس 2003 است.
من ژوزف اسمیت هستم؛ 21 ساله و اهل کانزاس از ایالت میسوری آمریکا. دو ماه است که به عضویت جنبش همبستگی بینالمللی در آمده، در رفح مستقر شدهام و قصد دارم دو ماه دیگر نیز بمانم. بهمحض مراجعت به آمریکا در هر زمان و مکان که بتوانم شرح وقایع فلسطین و رفح را به گوش مردم رسانده، خواهم کوشید با تظاهرات و اجرای برنامههای مختلف، هموطنانم را از مصائب مردم فلسطین و تبعیضهای نژادی و جنگها آگاه سازم.
جنبش همبستگی بینالمللی(International Solidarity Movement) از تشکلهای حامی مردم فلسطین است که آغوش خود را به روی داوطلبان تمام کشورهای دنیا – که برای مبارزه با اشغالگران قایل به توسل به شیوههای مقاومت بدون خشونت هستند- گشوده است؛ ما در میان مردم فلسطین حاضر شدهایم و از ظلمی که از ارتش اسرائیل براین مردم میرود گزارشهای دستاول تهیه میکنیم. هدف ما همبستگی با این مردم است، در درد و رنج آنان شریکیم و خطرهایی را که هر روز و هر شب از همه سو به آنان هجوم میآورد، به جان میخریم تا به دنیا ثابت کنیم هستند کسانی که با دل کندن از زندگی راحت به خاطر فلسطینیان به این سرزمین میآیند.
تلاش ما ایجاد ارتباط بین مردم فلسطین وجهان خارج است. در واقع از رابطهها، رسانههای بینالمللی و سفارتخانههایمان برای عطف توجه مردم جهان به مصائب فلسطینیان استفاده میکنیم. خود نیز شاهد و ناظر نقض گسترده حقوق بشر از سوی اسرائیل هستیم و این موارد را به کمک سازمانهای رسمی حقوق بشر به ثبت میرسانیم. بعضی وقتها جز ما چند نفر، هیچ یک از تشکلها و سازمانهای بینالمللی در منطقه حضور ندارند و به طریق اولی در رفح نیز شاهد چنین بیمهریهایی هستیم. رسانههای بینالمللی و مقامات سازمان ملل جرأت اقامت و فعالیت در این جا را ندارند.
و اکنون شرح ساعت به ساعت وقایع
روز یکشنبه 16 مارس -ساعت 13-11
ما به دو گروه تقسیم شده بودیم. گروهی را، که سپر انسانی برای محافظت از کارگران چاه آب بودند، به تلسلطان فرستاده بودیم و گروه دوم نیز مراقبت از کارگران برق حیالسلام را برعهده داشتند. این دو منطقه به دلیل نزدیکی به مرز از هیچ امنیتی برخوردار نیست، زیرا تانکهای گشتی اسرائیل بهمحض روئیت فلسطینیها، حتی کارگران غیر نظامی و کودکان در حال بازی را به گلوله میبندند.
13.30-13
همقطارانم در حیالسلام متوجه عبور دو بولدوزر و یک تانک ارتش اسرائیل از مرز و تعرض به منطقه غیر نظامی فلسطین شدند. آنان به سمت مزارع و بناهای آسیبدیده رفتند و شروع به تخریب آنها کردند. خانههای نزدیک مرز بهشدت در معرض تهدید و خطر بودند، برای همین سه تن از اعضای جنبش روی بام خانهای ایستادند و دوستان دیگرشان را فراخواندند.
14-13.30
من و یکی از آنان به سمت خانه دویدیم. بولدوزرها از پیشروی به سوی خانهای که بر بامش ایستاده بودیم دست کشیدند؛ برای اختلال در عملیات بولدوزرها بهآرامی به سویشان رفتیم و در میدان دیدشان نشستیم. بعد روی بام خانه نیمهمخروبهای که در معرض تهدید بود، ایستادیم.
بولدوزر قصد تخریب خانه نیمهمخروبه را داشت؛ دوست اسکاتلندیام کنار خانه جستوخیز میکرد تا مانع تخریب آنجا شود.
راشل و دو همقطار دیگرمان که در کنار چاه آب مراقبت میکردند با یک پلاکارد و بلندگو به ما پیوستند. راشل و آن اسکاتلندی کتهای نارنجیرنگ براق راه راه به تن داشتند.
15-14
یک خبرگزاری، سفارتخانههای آمریکا و انگلیس را از رفتار تهاجمی بولدوزرهای ارتش اسرائیل و به خطر افتادن جان شهروندان آمریکایی و انگلیسی باخبر کرد. اماآنها اقدامی نکردند.
بولدوزر تقلا میکرد تا آن خانه نیمه مخروبه را فرو بریزد و ما همچنان سد راهش بودیم. ناگهان یک ستون بتونی کنار دوست اسکاتلندیمان فرو ریخت که خوشبختانه آسیبی به او نرسید. از ترس آنکه مبادا اسرائیلیها دو خانه پشت این بنای نیمهمخروبه را هدف بگیرند یک نفر را روی بام خانهها مستقر کردم و خود نیز بر بام نزدیکترین خانه ایستادم.
بولدوزر دیگر میخواست گیاهان مزرعهها را نابود کند که راشل و دو نفر دیگر سد راهش شدند. راننده برای ترساندن راشل و همراهانش به پیشروی ادامه داد و حتی شروع به شکافتن زمین کرد، که خوشبختانه نزدیکی آنها ترمز کرد و آنها آسیبی ندیدند. بعد از ده دقیقه، بولدوزرها به سمت مرز عقب نشستند و کنار تانکهای اسرائیلی رو به خانهها موضع گرفتند. من روی بام ایستاده بودم. بقیه همقطارانم در حالی که پلاکارد «جنبش همبستگی بینالمللی» را بالای سر داشتند در مقابل تجهیزات ارتش جمع شدند و راشل با بلند گو با آنها شروع به صحبت کرد.
از دهان سربازان تانک، حرفهای رکیک بیرون میآمد و از ما میخواستند که برویم رد کارمان. چند تیر هشدار به زمین شلیک کردند و گاز اشک آور انداختند که با وزش باد به سمت شرق پراکنده شد. از رویارویی ما با بولدوزرها چند دقیقهای میگذشت که ناگهان تغییر مسیر داده، به سمت شرق راندند. پنج نفر از همقطاران ما به تعقیب بولدوزر پرداختند. من و یکی دیگر از بام خانه پایین آمدیم. راشل همچنان داشت با بلندگو با سربازان صحبت میکرد. سربازان قصد داشتند او را به تانک نزدیک کنند، ولی راشل به علت رفتار بینزاکت و تهاجمی آنها، امتناع کرد.
16-15
از دور دیدیم بولدوزرها دوباره به خاک فلسطین تعرض کرده، شش تن از دوستان ما سعی میکنند جلوی آنها را بگیرند. بنابراین تانک را به حال خود گذاشتیم و به دوستان پیوستیم. در این گیرو دار، یک همقطار آمریکایی به نام «ویل» به کپهای از سیم خاردار کوبیده شد.شانس آورد که بولدوزر ترمز کرد و به موقع عقب کشید. لباسش به سیمخاردار گیر کرده بود که به کمک ما خلاص شد. تانک به نزدیکی ما آمد. سربازی سرش را از برجک آن بیرون آورد؛ چشمانش ناگهان گرد شد؛ گویی انتظار نداشت «ویل» را زنده ببیند.
45/16-16
روی ساختمانهای مخروبه رفتیم تا نگذاریم بولدوزرها به زمینهای فلسطینیها آسیب برسانند. رانندگان بولدوزرها فحش میدادند، میخندیدند و شکلک درمیآوردند.
17-45/16
یکی از اهالی رفح پزشکی بود که راشل و سایر دوستان ما اغلب در خانه او اقامت میکردند. بولدوزری به سمت خانه او آمد. راشل سر راه نشسته بود. از روی بلندی به خوبی میتوانستیم دوروبرمان را ببینیم. راشل کت نارنجی براق به تن داشت و در فاصله حدود 15متری بولدوزر روی زمین نشسته بود. در این اثنا مثل بقیه همقطارانمان، که توانسته بودند بولدوزرها را به عقب نشینی وادار کنند، شروع به جنب وجوش و فریاد کرد.
بولدوزر همچنان جلو میآمد و در نزدیکی راشل خاک را زیرورو میکرد. تلی از خاک که با بیل بولدوزر کنده شده بود شکل گرفت. اگر همانجا ترمز کرده بود شاید در نهایت پاهایش میشکست. اما بولدوزر با پیشروی خود، راشل را به زیر کشید.
به طرف بولدوزر دویدیم. داد و فریاد راه انداختیم. یکی از دوستان با بلندگو فریاد میکشید؛ اما راننده همچنان بیاعتنا به داد و قال ما به پیش راند و راشل را کاملاً زیر گرفت. سپس بدون آنکه بیل را بلند کند، دنده عقب گرفت و همینطور که به خط مرزی باز میگشت راشل را روی زمین خردوخمیر کرد.
سه نفر به طرف راشل دویدند و بیدرنگ کمکهای اولیه را شروع کردند. بدنش آش و لاش، صورتش خونین و پوستش کبود شده بود. با صدای ضعیف و حلقومی گفت: «کمرم شکست!» دیگر از او چیزی نشنیدیم. او را به پهلو خواباندیم تا در صورت استفراغ یا خونریزی، خفه نشود.
علائم خونریزی مغزی را تشخیص دادیم. سرش را بالا گرفتیم و دائم با او حرف میزدیم تا هوشیاریاش حفظ شود. بولدوزری که در فاصله سی متری از ما کار میکرد دست کشید و به سمت مرز عقب نشست و در نزدیکی بولدوزر قاتل توقف کرد. تانک به ما نزدیک شد تا اوضاع را بررسی کند. نعرهزنان گفتیم بولدوزر از روی دوستم عبور کرده و او میمیرد. اما دریغ از کلامی که از دهان سربازان بیرون بیاید. نه کمک کردند و نه سوالی پرسیدند. با بیسیم پیامهایی ردوبدل کردند و بدون عقبنشینی میان دو بولدوزر توقف کردند.
یکی از همقطارانم به خانه دکتر دوید تا او را برای کمک بر بالین راشل بیاورد و آمبولانس خبر کند. ما با تلفنهای همراه خود نمیتوانستیم شماره اورژانس را بگیریم. به سربازان اطلاع دادیم آمبولانس فلسطینی در راه است تا به سویش تیراندازی نکنند.
15/17-17
آمبولانس رسید. امدادگران با به خطر انداختن جانشان از آمبولانس بیرون آمدند و برای انتقال راشل دوان دوان به نوار مرزی رفتند. ما نیز همچون سپر انسانی نگذاشتیم تیراندازان تانک به امدادگران آسیب برسانند؛ قبلا بارها مرتکب این عمل شده بودند.
از بولدوزرها عکس گرفتیم، اما تصویربرداری از راننده به خاطر شیشههای دودی اتاقک بولدوزر ممکن نشد. راشل را به آمبولانس رساندند. چشمانش باز بود و هنوز نفس میکشید. اما آثار درد شدید از سیمایش پیدا بود. چهار همقطارم راشل را تا بیمارستان «النجار» همراهی کردند.
20/17
جسد راشل را که رویش ملافه سفیدی بود از اورژانس خارج کرده، مرگ او را به همه اعلام کردند.
«تمام شد»
محمد، از دوستان ما و عضو قابل اعتماد جنبش، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، بغض راه گلویش را بسته بود، گفت: «تمام کرد.» نمی توانستم مرگ سریع راشل را باور کنم. حیرتزده و مبهوت به دیوار تکیه دادم و ناگهان مانند دیگران بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. محمد به یکی از شبکههای تلویزیونی بینالمللی این حادثه دلخراش را خبر داده بود.
و اما بعد......
من و راشل در یک کالج تحصیل میکردیم. اما آشنایی ما دورادور بود. روزی که به من ایمیل زد و گفت قصد دارد یکسره به رفح بیاید بسیار خوشحال شدم. ملحق شدن عضوی جدید برای مدتی طولانی به ما بهخصوص شخصیتی متعهد و ایثارگر چون راشل تصادفی هیجانانگیز وغيرقابل تصور بود.
راشل به نیت اقامت دو یا چند ماهه به رفح آمد. اما انگیزه و رویای بزرگتری در سر میپروراند: خواهرخواندگی رفح با المپیا در آمریکا. در صورت تحقق این آرزو، افراد وموسسات هر دو شهر، مدارس و مراکز آموزشی، بیمارستانها، صاحبان حرفهها و مشاغل و..... در ارتباط اختصاصی دوسویه به یکدیگر خدماترسانی کرده، تعامل میکنند. المپیا با چند شهر دنیا چنین ارتباطهایی دارد.
راشل با دهها فرد و سازمان در رفح تماس گرفت تا موافقت آنها را با اعزام گروههایی از المپیا به این منطقه و متقلابلآً استقرار گروههایی از اهالی رفح در المپیا بگیرد. رویای زیبایی بود که من به یاد او برای عملی ساختنش تلاشی پیگیرانه خواهم کرد.
خلاقیت و ابتکار از خصوصیات راشل بود. در المپیا هرساله رژهای با شرکت نمایندگان نژادها، طبقات، گرایشهای سیاسی ودیگر اقشار جامعه به نام «راهپیماییگونهها» برگزار میشود که هر شرکتکنندهای اندیشه، اعتقادات، انگیزهها و مرام خود را در قالب عروسکهایی در ابعاد، رنگها و شکلهای دلخواه معرفی میکند. در آوریل 2002 راشل تصمیم گرفت گروهی را با لباس کبوتر در اعتراض نمادین به جنگ افغانستان، عراق و تمام جنگها در این رژه شرکت دهد. برای هماهنگی نیز تماسهایی گرفت، ایمیلهای فراوانی فرستاد، کارگاههایی به راه انداخت و چندین تابلو درست کرد.
هفت هفته اقامت او در رفح تأثیر شگرفی بر مردم این دیار برجای گذاشت. عده زیادی برای نمایش عمق اندوه خود در تشییع جنازهاش شرکت کردند. کودکان رفح از او خاطرات خوشی به یاد دارند. تنقلاتی به آنان میداد و گاهی نیز همبازیشان میشد.
رابطهاش با پزشک فلسطینی، همسر و فرزندانش نزدیک و صمیمانه بود، و همیشه به او اصرار میکردند نزدشان بماند.ما اقامت در خانههایی را در امتداد مرز با اسرائیل که بیش از دیگر نقاط در معرض خطر و تهدید بودند انتخاب میکردیم. تا آن زمان، هفتصد خانه را در رفح توسط اسرائيليها تخریب شده بود.
سربازان اسرائیلی مرتباً با تانک در مرز گشت میزنند و بسیاری اوقات بیآنکه کسی به سویشان تیر یا سنگ انداخته باشد، بیهدف به خانهها و خیابانها تیراندازی میکنند. ما پارچهنوشتههای عریض و بزرگ روی خانهها نصب میکنیم. شاید که این کار آنها را از تیراندازی کور و اقدام به تخریب خانهها منصرف سازد. در صورت لزوم، از نورافکن، اسباب و لوازم شب تاب و براق و بلندگو برای اطلاع حضور خودمان به نیروهای اسرائیلی استفاده میکنیم.
راشل برای روز بینالمللی اقدام در ماه مارس، تظاهراتی را در اعلام همبستگی با مردم عراق در رفح ترتیب داد که صدها بلکه هزاران فلسطینی با وجود هوای نامساعد، در آن شرکت کردند. «جنگ با عراق را متوقف کنید»، «جنگ با رفح را متوقف کنید» شعار پلاکاردهای او بود.
رفيق ما در مراقبت از غیرنظامیان فلسطینی بهویژه کارکنان و کارگران چاه اصلی آب رفح، که اسرائیلیها تخریب کرده بودند، کم نمیگذاشت. حتی در اوقاتی که تانکی در اطراف پرسه نمیزد گاهی در کنار کارگران میماند و خود را سپر بلای آنان میکرد تا مرمت چاه تمام شود.
از دولت و دولتمردان آمریکا دل کندهایم و چشم امید به اقدامی شایسته از آنها نداریم. استخوانهای راشل زیر شنی و بیل مکانیکی بولدوزر ساخت شرکت چندملیتی آمریکایی کاترپیلار خرد شد. از مجموعه کمکهای خارجی آمریکا به کشورهای دنیا یک چهارمش به اسرائیل و عمدتاً در قالب تجهیزات نظامی اعطا میشود.
قاره آفریقا مسکن دهها میلیون انسان نیازمند و قحطی زده است. ولی کمکهایی که به این مردم میشود در قیاس با دریافت باج و خراج نجومی اسرائیل شش میلیونی از آمریکا همچون وزن پشه در برابر فیل است. بهجرأت ادعا میکنیم مساعدتهای مالی آمریکا به اسرائیل به مراتب بیشتر از بودجه تخصیصیافته به پنجاه ایالت آمریکاست. سربازان اسرائیلی با گلولههای تفنگهای ام-16 آمریکایی سینه فلسطینیها را میشکافند، و با هلیکوپترهای آپاچی و جنگندههای اف-16 آمریکایی موشکها و راکتها را برخانههای فلسطینیان میبارند.
سفارت آمریکا از نیت خصمانه سربازان اسرائیلی درباره ما مطلع بود. اما سکوت کرد. قطعاً این نوع واکنشهای منفعلانه در آینده نیز تکرار خواهد شد.
شاید دولت آمریکا اظهار تأسف کند. اما دفاع از اسرائیل برایش ارجحیت دارد.از طرفی، مسببان این حادثه غمانگیز را گروهی جوان بیمسئولیت و احساساتی معرفی خواهد کرد. مطمئن نیستیم تحقیقاتی در این باره در حال انجام باشد؛ نه کسی با ما تماس گرفته نه کسی از منطقه و محل وقوع جنایت دیدن کرده است.
در گرامیداشت مرگ راشل به رسم و سنت فلسطینیها عمل کردیم. آنها از عکس راشل پوستر درست کردهاند و او را شهید میگویند. ما هم در نقاطی که راشل رفت و آمد میکرد پوسترهایش را نصب کرده ایم.
امیدواریم مرگ راشل توجه دنیا را به خشونتهای ددمنشانه اسرائیل جلب کند، زیرا چگونگی قتل او دلیلی محکمهپسند است بر کشتن غیرنظامیان و افراد بیسلاح بهدست اسرائیلیها.
فلسطینیان میگفتند: «تو خارجی بودی، اکنون از مایی.»
مجله سوره 27
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|